عکاسی معماری و عکاسی ساختمان (قسمت دوم)
عکاسی ساختمان: وقتی دوربینت با آجر و سیمان شوخی میکنه!
خوب، اول از همه بگم که ترکیببندی، رنگ و کادربندی توی عکاسی از ساختمونها فقط یه سری حرف قلمبه سلمبه نیست؛ اینا همون چیزاییان که عکس ساختمونی رو از یه “خونه معمولی” تبدیل به یه “خونه رویاهای باب اسفنجی” میکنه! یعنی اگه اینا رو قاطی کنی، عکس دیوار سیمانیت هم عین تابلوی مونهلیزا میشه، قول میدم!
حالا تو این دور و زمونه که تکنولوژی داره با سرعت جت پراید میره جلو، معلومه که عکاسی معماری هم نباید عقب بمونه. یعنی اگه هنوز داری با دوربین نگاتیوی عکس میگیری، بهتره بری یه آجر ورداری بزنی تو فرق سرت که بیای تو خط! این فصل از مقاله، علاوه بر اینکه بهت یاد میده چطور با آجر و پنجرهها دوست بشی و ترکیبهای خفن بسازی، یه نگاهی هم به آینده انداخته. آیندهای که توش پهپادها دارن از بالای ساختمونها فیلم میگیرن و رباتها با لنزهای مخصوصشون دارن از نمای ۳۶۰ درجه عکس میندازن! یعنی دیگه دوران “رفتم بالا پشت بوم، عکس گرفتم” تموم شده، رفیق!
خلاصه اگه میخوای توی این کار حرفهای بشی و عکسای ساختمونهات مثل فیلمهای هالیوودی باشن، باید خلاق باشی، قلق دوربین رو بلد باشی، و از تکنولوژی هم بترسی! البته نه اونجوری که فرار کنیها، منظورم اینه که ازش استفاده کنی تا عکسات دیگه شبیه “نمای اتوبان قم” نباشن! 😉
راستی میتونی قسمت اول این مقاله رو تو صفحه "عکاسی معماری و عکاسی ساختمان (قسمت اول) " ببینی.
ترکیببندی، رنگ و فریمبندی؛ چگونه با عکاسی ساختمان آجرها را به سخن درآوریم!
وقتی یک ساختمان جلوی رویمان سبز میشود، اول از همه میگوییم: “ایول! چه سقف بزرگی!” یا “وای، چقدر پنجره داره!”. اما راستش را بخواهید، چیزی که باعث میشود عکسش را ذخیره کنیم و هی به آن نگاه کنیم (و شاید حتی در اینستاگرام با کلی فیلتر پستش کنیم)، این است که چطور عکاس توانسته تمام آن آجرها، سیمانها و شیشهها را توی کادر دوربینش جا بدهد و بهشان جان بدهد!
ترکیببندی، رنگ و فریمبندی در “عکاسی ساختمان” مثل این است که به آجرها بگوییم: “شما اینجا باش، تو اونجا، اون یکی هم برو اون گوشه قایم شو!” و نتیجهاش میشود داستانی که از خودِ بنا هم پرمعناتر میشود. یعنی شما آنقدر حرفهای عکس میگیری که مخاطب حس میکند دارد با دیوارها و سقفها حرف میزند و از آنها دلایل بالا رفتن قیمت مسکن را میپرسد!
در این فصل، میخواهیم برویم زیر پوست این سه تا غول “عکاسی ساختمان”: ترکیببندی، رنگ و فریمبندی. یاد میگیریم چطور با همین سه تا، یک ساختمان معمولی که شاید تا دیروز فقط میگفتیم “این هم یک ساختمان دیگر است!” را تبدیل کنیم به یک اثر هنری که همه با دیدنش بگویند: “وای! این دیگر شاهکار است! یعنی سازندهاش هم خودش اینقدر دوستش نداشته!” خلاصه، میخواهیم مخاطب را آنقدر در زیبایی و معنا غرق کنیم که یادش برود اجاره خانهاش عقب افتاده! 😉
ترکیب بندی
ترکیببندی تو عکاسی ساختمان جوریه انگار که داری یه خونه رو میچینی، ولی نه با مبل و پرده، با کادر دوربین! بیا ببینیم این معماران نامرئی چطور با “قانون یکسوم” (که البته همون قانون سه، پنج، هفت خودمونه!) و “تقارن و تعادل” (که یعنی عکس رو طوری بچینی که نه کج و کوله بشه نه خستهکننده) بازی میکنن.
یه وقتایی هم مثل строители حرفهای از “خطوط هدایتگر” استفاده میکنن؛ یعنی مثلاً یه ستون رو میذارن که چشم بیننده رو هدایت کنه به اون ساختمون خوشگله، عین راهنمای تور که دست همه رو میگیره میبره جلو. اون “فضای منفی” هم که دیگه نور علی نوره؛ یعنی اون فضاهای خالی که باعث میشه ساختمونمون عین یه پادشاه تو قصرش دیده بشه، نه عین یه بدبخت تو خرابه!
خلاصه، ترکیببندی تو عکاسی ساختمان یعنی همون کلنجار رفتن با هندسه و احساس، که بتونی هم ساختمون رو عین یه دسر خوشگل بچینی رو میز، هم حس و حالشو به بیننده منتقل کنی. مثلاً وقتی از یه ساختمون زاویهدار عکس میگیری، اگه هی خط و خطوط بندازی تو عکس، طرف فکر میکنه داره نقشه ساختمون رو میبینه نه عکس! باید یه جوری باشه که هم پیچیدگیاش معلوم بشه، هم شلوغ پلوغ نشه.
در مورد عمق میدان هم که دیگه نگو! یعنی اون ترفندی که عکس رو میندازی رو یه جوری که ساختمونمون از پسزمینهاش جدا بشه، درست مثل اینکه وسط یه مهمونی شلوغ، فقط دوست صمیمیتو میبینی! خلاصه، ترکیببندی یعنی همین ادا اصولای عکاسای ساختمون که یه عکس معمولی رو تبدیل میکنن به یه اثر هنری!
رنگ
آقا، اصل قضیه اینه که رنگا میتونن کاری کنن که آدم حس کنه تو یه خونهی درب و داغون گیر افتاده یا انگار تو کاخ سفید داره قدم میزنه! توی عکاسی ساختمان، اگه ندونی با رنگا چیکار کنی، عکسات همونقدر بیمزه میشن که یه پرس چلوکباب بدون مخلفات.
تئوری رنگ، یا همون رنگبازی حرفهای!
- رنگای سرد (آبی، سبز، بنفش): اینا رو بنداز گردن کسایی که میخوان حس یه خونهی یخزده یا یه آپارتمان فوق مدرن و خالی از سکنه رو القا کنن. انگار رفتی تو یه فیلم علمی-تخیلی، منتها با بودجهی کم!
- رنگای گرم (قرمز، نارنجی، زرد): اینا همونایی هستن که اگه زیاد استفاده بشن، ساختمون از شدت هیجان منفجر میشه! حس گرما و دعوت میدن، ولی اگه کنترل نشن، ممکنه طرف فکر کنه رفته تو یه نمایشگاه ماشین اسپرت، نه عکاسی ساختمان!
- رنگای خنثی (سفید، خاکستری، مشکی): اینا هم که کلاس کار رو میبرن بالا. نه سرما میدن نه گرما، فقط میگن “من هستم، ولی خیلی هم تو چشم نیستم!” اگه میخوای عکست مثل یه دکوراسیون مینیمال چینی باشه، اینا رو بچسب.
نور و رنگ طبیعی، رفیق یا دشمن عکاس؟
خورشید خان خودش مهمترین عامل رنگه، ولی خب گاهی وقتا هم دلش میخواد با ما لج کنه. زاویهاش، رنگ سایهها، حتی انعکاس نور تو آینه بغل ماشین کناری، همهچیز رو عوض میکنه!
- طلوع و غروب: این موقعها نور مثل یه هنرمند عاشق میمونه که با قلممو طلاییاش رو نما میکشه. سایهها هم که بلندتر میشن، انگار دارن معماری رو مثل یه نقاشی سهبعدی نشون میدن.
- روز ابری با نور ملایم: این روزا برای عکاسایی خوبه که میخوان جزئیات رو بدون اینکه کسی اذیتشون کنه، ثبت کنن. یه جور حس آرامش و نرمی میده که انگار داری تو یه فیلم عاشقانه قدیمی بازی میکنی، فقط بدون بازیگر!
فریم بندی
فریمبندی، یا به قول بعضیها “محدودهبازی”: یعنی چی؟ یعنی اینکه شما به عنوان عکاس، تصمیم میگیرید دقیقا کدوم قسمت از این ساختمون بدبخت، لایق اینه که توی عکس شما جا بگیره! انگار داری بهش میگی: “خب، تو خوشگلی، تو بیا تو عکس!”
فریمبندی طبیعی: وقتی پنجرهها حسودیشون میشه!
فرض کن یه درِ قدیمی داری، یه درِ خیلی عتیقه که انگار از دل تاریخ اومده. حالا تو میخوای از این در عکس بگیری، ولی نه یه عکس معمولی! میای یه پنجره پیدا میکنی، یه پنجرهی خوشگل با پردههای توری، بعد از پشت اون پنجره از درِ عکاسی میکنی! اینجوری هم درِ تو توی عکسِ، هم پنجرههه یه خودی نشون داده، هم یه حسِ عمق و “بیا تو” به بیننده منتقل میشه! انگار داری میگی: “بیا تو، اینجا خیلی باحاله!”
فریمبندی ساختاری: رقصِ عناصر در کادرِ تصویر!
این یکی دیگه خیلی فلسفیه! یعنی چی؟ یعنی اینکه شما باید یه جوری کادر رو ببندی که همه چی با هم هماهنگ باشه! مثلا اگه یه ستون کج توی عکس داری، یه جوری دیگه عناصر رو بچینی که این کجی به چشم نیاد! یا اگه یه گلدون گل داری، یه جوری بذاریش که انگار داره به بیننده لبخند میزنه! اینجوری نگاه مخاطب توی عکس شما میرقصه و حال میکنه!
فکر کن یه مثلث عشقی داریم، سه تا یار دبستانی که اگه یکیشون نباشه، بقیه لنگ میزنن:
- ترکیببندی: این همون مدیر مدرسه س که اگه نباشه، همه چی قاطی میشه و یه ساختمون کج و کوله رو صاف و صوف نشون میده!
- رنگ: اینم که مثل ادویه تو آشپزیه! اگه نباشه، ساختمون مثل بیمارستان، سفید و بیروحه. ولی زیادهروی کنی، ساختمون میشه سیرک!
- فریمبندی: اینم مثل قاب گوشیه! اگه بد انتخاب کنی، انگار گوشی رو برعکس گرفتی! نه تنها ساختمون خوب دیده نمیشه، بلکه ممکنه همسایه بغلی هم تو عکس بیفته!
حالا تصور کن یه عکس ساختمون گرفتیم، ترکیببندیش عالیه، ولی رنگش مثل گچ دیواره! خب، این که نشد عکس، شد نقاشی سیاه و سفید! یا برعکس، رنگها جیغ و داد میکنن، ولی ترکیببندیش انقدر بده که آدم فکر میکنه ساختمون داره سقوط میکنه!
بعدش میرسیم به فریمبندی. فکر کن یه ساختمون خوشگل رو با یه زاویه بد جوری قاب بستی که نصفش تو عکسه، نصفش بیرونه! اینجوری که نمیشه! انگار داری دالی بازی میکنی با ساختمون!
پس حواست باشه، تو عکاسی ساختمان، این سه تا رفیق فابریک رو با هم داشته باشی تا یه عکس درست و حسابی بگیری!
حالا فرض کن میخوای از یه ساختمون عکس بگیری، نه هر ساختمونی، مثلاً “فالینگواتر” (Fallingwater) اثر فرانک لوید رایت. اینجاست که “عکاسی ساختمان” خودشو نشون میده!
تو این عکسا، داستان از این قراره که انگار خطوط آبشار، سنگها و فضاهای باز، یه جور پازل شدن و دارن با هم حرف میزنن. رنگها هم که دیگه نگو، همه رنگ طبیعت، سایهها هم که انگار اومدن فضا رو نوازش کنن و یه حس آرامش عجیبی بهش بدن.
فریمبندی هم که دیگه آخرشه! انگار تنه درختا و شاخهها اومدن دور تصویر رو بگیرن و بگن: “آقا اینجا خونهی خودته، راحت باش!” اینجوری یه حس نزدیکی با طبیعت به آدم دست میده.
حالا این وسط، ترکیببندی و رنگ و فریمبندی، مثل سه تا یار دبستانی میمونن که با هم یه زبون بصری خفن رو تو عکاسی معماری میسازن. اگه بتونی این سه تا رو خوب یاد بگیری، دیگه هیچی جلوت رو نمیتونه بگیره. میتونی عکسایی بگیری که فقط یه ساختمون رو نشون نده، بلکه حس و حال و تاریخ و فرهنگ اون ساختمون رو هم فریاد بزنه!
عکاسای حرفهای هم دقیقاً همین کارو میکنن. اونا با عکساشون یه داستان تعریف میکنن، یه داستانی که سالها تو ذهن بیننده میمونه و ولکن هم نیست! پس اگه میخوای یه عکاس ساختمون خفن بشی، زبون بصری رو خوب یاد بگیر و با عکسات داستان بگو!
عکاسی ساختمان: وقتی مهندسا هوس هنرمند شدن میکنن!
عکاسی ساختمان، این پدیده عجیب و غریب، همیشه یه جورایی بینِ زمین و آسمون معلق بوده. یه پاش تو هنره، یه پاش تو مهندسی، و اون یکی پاش هم تو فنّاوری (آخه سه پا که بیشتر نداریم!). فکر کن یه مهندسِ بدبخت رو مجبور کنن یه ساختمونِ سیمانیِ بیروح رو جوری نشون بده که انگار داره شعر میخونه!
یادش بخیر، قدیما با دوربینهای عتیقه و لنزهای درب و داغون، عکس سیاه و سفید میگرفتیم و فکر میکردیم خیلی کارِ خفنی کردیم. ولی الان چی؟ دوربینهای دیجیتالِ رنگارنگ، لنزهای فضایی و عکسهای سه بعدی اومدن که بگن “شما هیچی از عکاسی نمیدونستین!”
ولی این تازه اولشه! الان هوش مصنوعی، واقعیت افزوده و واقعیت مجازی هم اومدن وسط گود. انگار نه انگار که عکاسی ساختمان به اندازه کافی مسخره بود! این فنّاوریها نه تنها عکس گرفتن رو عوض میکنن، بلکه کلاً دارن درک ما از فضا رو به چالش میکشن. یعنی ممکنه یه روزی برسه که ساختمونا خودشون تصمیم بگیرن چه عکسی ازشون گرفته بشه!
خلاصه که، تو این فصل جدیدِ عکاسی ساختمان، باید منتظر باشیم ببینیم این فنّاوریها چه بلایی سرِ این هنرِ بیچاره میارن. شاید آخرش همه مهندسا بشن عکاس و همه عکاسا بشن مهندس! کی میدونه؟
دوربینهای دیجیتال: از مگاپیکسل تا مگاکلی دردسر!
آقا ما یه زمانی با موبایل نوکیا عکس میگرفتیم، همه چی هم قشنگ بود. حالا دوربینها انقدر مگاپیکسل دارن که اگه یه مورچه از دور رد شه، قشنگ میشه زوم کرد روش و فهمید ناهارش چی بوده! این رزولوشنهای فضایی برای “عکاسی ساختمان” انقدر مهمه که اگه یه ترک ریز رو دیوار باشه، دوربین مثه کارآگاه گجت پیداش میکنه! بعدش صاحبخونه میاد یقه ما رو میگیره که چرا آبروش رو بردیم!
دینامیک رنج بالا چیه دیگه؟ یعنی دوربین انقدر باهوشه که همزمان میتونه یه جا رو روشن و یه جا رو تاریک ببینه! لنزهای tilt-shift هم که دیگه نگم براتون! اینا میان خطوط کج و کوله ساختمونا رو صاف و صوف میکنن، انگار نه انگار که معمار یه کم خلاقیت به خرج داده!
تجهیزات جانبی: وقتی پهپادها معمار میشن!
پهپادها اومدن تو “عکاسی ساختمان”، دیگه کسی به هلیکوپتر پول نمیده! اینا از بالا یه جوری عکس میگیرن که انگار خدا داره سلفی میگیره با ساختمونا! رباتهای دوربین هم که دیگه آخرشن! اینا مثه این فیلمبردارای حرفهای آروم و دقیق دوربین رو حرکت میدن، بعد یهو میبینی یه time-lapse خفن از ساختمون درومده که آدم فکر میکنه داره یه فیلم علمی تخیلی میبینه!
خلاصه که “عکاسی ساختمان” الان یه چیز دیگهاس! قدیما یه دوربین بود و یه عکاس، الان یه لشکر تجهیزات و یه عالمه ادا و اصول!
نرمافزارهای پیشرفته پردازش تصویر و مدلسازی سهبعدی
حالا دیگه چی؟ عکاسی ساختمان هم لاکچری شده رفته تو فاز نرمافزارهای خفن و مدلسازی سه بعدی! قدیما یه دوربین بود و یه عکاس، الان باید دکترای نرمافزار هم داشته باشی!
نرمافزارهای ادیت عکس، یا به قول بعضیها “مالهکشی تصاویر”:
- فتوشاپ و لایتروم که دیگه مثل نون شب شدن! هر کی عکسهات رو ببینه فکر میکنه پیکاسو از قبر برگشته و ادیتشون کرده! نور و رنگ و کنتراست رو چنان تنظیم میکنی که خود بنا هم شک میکنه این همونه که ساخته بودن یا نه!
- HDR هم که دیگه معجزه میکنه! یه جوری سایهها و نورها رو با هم آشتی میده که انگار نه انگار ساختمون تو دنیای واقعی پر از ایراده! جزئیات مصالح رو چنان نشون میده که سازنده ساختمون هم یادش میره از چه سیمانی استفاده کرده!
مدلسازی سه بعدی و عکاسی خیالی:
- دیگه فقط عکس گرفتن کافی نیست، باید ساختمون رو از نو بسازی! با رویت و تریدی مکس چنان مدلسازی میکنی که انگار خودت طراحش بودی!
- فتوگرامتری هم که دیگه آخرشه! چند تا عکس معمولی میگیری، بعد یه مدل سه بعدی تحویل میگیری که میتونی بچرخونیش، زوم کنی، از هر زاویهای که دوست داری نگاش کنی! اصلاً دیگه لازم نیست بری ساختمون رو از نزدیک ببینی، همون مدل سه بعدی کافیه!
خلاصه که عکاسی ساختمان دیگه فقط یه هنر نیست، یه جورایی شعبدهبازی با نرمافزارهاست! اگه یه وقت دیدین یه عکسی از یه ساختمون خیلی خفنه، بدونین پشتش یه لشکر نرمافزار و یه عالمه ادیت و مدلسازی بوده!
عکاسی ساختمان با چاشنی هوش مصنوعی (یا همون “هوش بازی”)
حالا دیگه دوره این که عکاس بدبخت ساعتها پای ادیت عکسهای ساختمون جون بکنه، تموم شده! هوش مصنوعی اومده که بگه: “آقاااا، شما فقط دکمه رو بزن، بقیش با من!”
فتوشاپ خودکار، عکاس بیکار!
دیگه لازم نیست مثل قدیم، مو به مو نویز عکس رو بگیری، رنگها رو مثل نقاشهای قرن هجده تنظیم کنی و هی با خودت بگی “کدوم نور بهتره؟!” هوش مصنوعی مثل یه وردستِ همهفنحریف میاد و میگه: “نویز؟ کدومه؟ رنگ؟ چه رنگی مدِ امساله؟ نور؟ بذار یه کم خورشید بتابونم تو عکس!” حتی اگه یهویی یه لوله زشت وسط ساختمون سبز شه، هوش مصنوعی جوری محوش میکنه که انگار از اول هم نبوده. نرمافزارهایی مثل Luminar AI هم که دیگه ماشالا، خودشون استاد تشخیص در و پنجرهان! کافیه یه عکس بدی دستشون، خودشون میدونن چه افکتی بزنن که ساختمونت تو عکس مثل الماس بدرخشه.
رندرینگِ “یه چیزی تو مایههای واقعیت”!
قبلاً رندرینگ یه پروسه بود که جون آدمو به لبش میرسوند. حالا هوش مصنوعی اومده میگه: “نگران نباش، من نور و سایه و بازتاب رو جوری تنظیم میکنم که خود معمار هم شک کنه این ساختمون واقعیه یا رندر!” اینجوری معمارا قبل از اینکه پولشونو دور بریزن و یه ساختمون بدقواره بسازن، میتونن یه نمای خوشگل ازش ببینن و بگن: “آها! فهمیدم کجاشو باید درست کنم!”
خلاصه که با این اوصاف، کمکم باید منتظر باشیم که هوش مصنوعی، خودِ عکاسها رو هم ادیت کنه و یه ورژن بهتر ازشون بسازه!
شعبدهبازی یا عکاسی؟ تحول عکاسی ساختمان با AR و VR
حالا ببین، بحث “عکاسی ساختمان” یه کم داره پیچیده میشه! قدیما یه دوربین بود و یه عکاس، حالا چی؟
واقعیت افزوده (AR):
فکر کن یه معمار اومده یه ساختمون عجیب و غریب طراحی کرده، بعد میخواد بهت نشونش بده. قدیمترها باید کلی نقشه و ماکت میآورد، اما الان چی؟ گوشیشو درمیاره، یه اپلیکیشن باز میکنه و بوم! یه ساختمون سه بعدی وسط اتاق ظاهر میشه! میتونی باهاش راه بری، دورش بگردی، حتی نورپردازیشو هم عوض کنی!
حالا عکاس بدبخت باید بیاد از این ساختمون خیالی عکس بگیره! یعنی باید دوربینشو بیاره وسط اتاق، یه کم اینور و اونور کنه، بعد یه عکس بگیره که انگار یه ساختمون واقعی اونجاست! اینجاست که میگن “عکاسی ساختمان” دیگه فقط عکس گرفتن نیست، شعبدهبازیه!
واقعیت مجازی (VR):
حالا فرض کن یه ساختمون خیلی بزرگتر از این حرفاست، یه برج مثلاً! دیگه نمیشه آوردش وسط اتاق. اینجاست که “واقعیت مجازی” میاد وسط میدون. یه عینک گنده میزنی رو چشمت، بعد یهو خودتو وسط ساختمون میبینی! میتونی توش راه بری، بالا و پایین بپری، حتی با بقیه هم تعامل داشته باشی! حالا عکاس بیچاره باید با یه دوربین ۳۶۰ درجه، از این دنیای خیالی عکس بگیره! یعنی باید یه جوری عکس بگیره که انگار خودت اونجایی! اینجاست که میگن “عکاسی ساختمان” دیگه فقط عکس گرفتن نیست، یه سفر مجازیه!
خب، ما معمارا یه زمانی با مداد و کاغذ، ساختمونا رو تو ذهنمون میساختیم. بعدش شد ماکت و رندر. حالا چی؟ عکاسی ساختمون! نه اینکه فقط یه عکس ساده بگیریما؛ نه! انگار داریم وارد یه فیلم علمی-تخیلی میشیم.
اول از همه، این دوربینهای فوقپیشرفته اومدن. فکر کن، یه زمانی با چه بدبختی یه ساختمون بلند رو تو کادر جا میدادیم. حالا با یه دکمه، کل شهر رو تو یه عکس داریم! بعدش پهپادها… اینا دیگه آخرشه! یه زمانی آرزو داشتیم از بالا ساختمون خودمونو ببینیم، حالا پهپاد میفرستیم انگار داریم مأموریت انجام میدیم.
هوش مصنوعی هم که دیگه نگو… اینا میان عکسو یه جوری روتوش میکنن که خود سازندهاش هم شک میکنه این همون ساختمونیه که ساخته یا نه. اینا یه ساختمون معمولی رو تبدیل میکنن به یه اثر هنری که فقط تو موزهها میشه دید!
بعد این واقعیت افزوده و واقعیت مجازی هم اومدن وسط. عکاسی دیگه فقط دیدن نیست، یه جورایی لمس کردنه! میتونی تو ساختمون قدم بزنی، در و دیوارشو حس کنی، انگار واقعاً اونجایی. فقط حیف که نمیتونی یه چایی بخوری و خستگیتو در کنی.
حالا متاورس چیه؟ دیگه بدتر! یه دنیای دیجیتالی ساختیم که توش ساختمونای خیالی میسازیم و عکسشونو میگیریم. دیگه نمیدونیم داریم تو دنیای واقعی زندگی میکنیم یا تو یه بازی کامپیوتری.
آخرش هم تحلیل دادهها و یادگیری ماشینه. اینا میان سلیقه مردم رو بررسی میکنن و به ما میگن چه عکسی بگیریم که بیشتر لایک بخوره! یعنی دیگه خودمون تصمیم نمیگیریم، الگوریتمها بهمون میگن چی کار کنیم!
خلاصه که عکاسی ساختمون دیگه فقط یه عکس نیست، یه تجربهست! یه تجربهای که معلوم نیست آخرش به کجا ختم میشه. فقط امیدوارم یه روز نرسه که رباتها بشینن جای ما و ساختمونها رو طراحی کنن و عکس بگیرن. اون روز دیگه باید بریم دنبال یه کار دیگه!
بذارید یه نمونه از یه ساختمون خوشگل با عکسای دلبرش رو هم معرفی کنم.
ساختمان بهشت نیاتوس در خیابان فرشته، مثل یه دانه یاقوت کبود وسط یه سبد پر از هویجه! انگار که معمارش یه لحظه فکر کرده “بیخیالِ قوانینِ فیزیک و بودجه!” و یه سازه رو از دلِ یه انیمیشن دیزنی درآورده و کاشته وسط یه منطقه اعیانی تهران. ورودیاش که انگار از یه گالری هنری لوکس سر درآوردی، و وقتی وارد میشی، با اون همه فضای سبز و آبنماهای ریز و درشت، حس میکنی به جای اینکه بری تو لابی، وارد یه باغ مخفی شدهای که فقط افراد خاصِ کلیدش رو دارن. فقط خدا میدونه هزینه نگهداری اون همه گلدون و فواره تو فصل تابستون چقدر میشه! ولی خب، وقتی اسمش "بهشت نیاتوس"ه، انتظار کمتری هم نمیشه داشت، مگه نه؟ فقط امیدوارم موقع پارک کردن ماشین، با یه درختِ بونسایِ چندصدساله اشتباه نگیرنش!
ببین دوست من، تو دنیای امروز که همه چی شده عکس و فیلم، اگه عکسات عین عکسای دوران قاجار باشه، یعنی کارت تمومه! دیگه کسی به برندت نگاه هم نمیکنه، چه برسه بخواد ازت خرید کنه. فکر کن یه غذای خوشمزه رو بذاری تو یه ظرف کثیف و داغون، کی دلش میخواد بخوره؟ عکاسی خوب هم دقیقا همون ظرف خوشگله است که باعث میشه همه عاشق برندت بشن و ولخرجی کنن! پس اگه میخوای تو این بازار رقابتی دووم بیاری، باید یه فکری به حال عکسات بکنی.
مای باران: وقتی ساختمونها هم میخوان تو اینستاگرام لایک بخورن!
آقا ما یه تیم داریم اسمش “مای بارانِ”، ما عکاسیم! یعنی یه جوری از این برج و ویلاها عکس میگیریم که خود معمارش هم کیف میکنه، انگار بچهش تو مسابقه استعدادهای درخشان اول شده! حالا فک نکنین الکی داریم پز میدیم، نه! ما دانش روز رو جوری قورت دادیم که انگار شکلات بود، بعدش هم یه عالمه تجهیزات خفن خریدیم که هر کدومش اندازه یه پرایده! بعدش هم یه نگاه هنرمندانه چاشنیش میکنیم که دیگه نور علی نور شه! از ایران بگیر تا آلمان و ترکیه و امارات، هر جا ساختمون خوشگل دیدیم، رفتیم ازش عکس گرفتیم! آخه مگه میشه از این خوشگلا عکس نگرفت؟ ما یه تعهدنامه هم داریم که توش قول دادیم تکنیکهای پیشرفته رو با درک عمیق از فضا و فرم ترکیب کنیم، جوری که عکسهامون نه تنها هویت معماری پروژه رو نشون بده، بلکه یه جورایی به زبون بصری جهانی هم معرفیش کنه!
شما میتونید نمونه کارای تیممون رو تو صفحه "فیلمبرداری و عکاسی از ویلا" ببینید، یه سر بزن شوکه میشی.
خلاصه اگه میخوای ساختمونت تو اینستاگرام بترکونه و همه بگن “چه عکس خفنی!”، با آقای علیپور به شماره 09121943801 تماس بگیر! مشاوره تخصصی هم داریم، خیالت تخت! 😉